گاهی بگذار
هیچ نگویم
بگذار فقط بنشینم روبرویت
حتی دستهایت را هم نمیخواهم
بگذارشان توی جیبت که
... چشمم بهشان نیفتد
لبهایت را هم جمع و جور کن که
هوایشان به سرم نزند
اما کاری به چشمهایت نداشته باش
آنها سهم من اند
تو هم هیچ نگو
بگذار بنشینم و
از سکوتت
تا لبخندت
از نگاهت
تا اخمت
طرحی بزنم
نه با رنگ
با کلام
کلامی که با "ع" شروع میشود
"ع" عین ِ عشق
روي میخ زندگی
نشسته ايم
و هنوز مي انديشيم
كه علم بهتر است يا ثروت ... صداقت بهتر است يا بكارت
و هنوز نمي دانيم
......فرق درد و لذت را فرق عشق و شهوت را
فرق پرستش و بع بع كردن را
و همه تلاشها بيهوده است
ما را تا از فرقمان بيرون نكشند
هيچ فرقي را نخواهيم فهمید
طبق معمول شنبه صبح ها زود از خواب بيدار شدم،
آروم لباس پوشيدم و جوریکه زنم از خواب بيدار نشه،
ناهارم رو برداشتم، سگم رو صدا کردم و آروم رفتم توی گاراژ خونه!
قايقمو بستم پشتِ ماشينم و از خونه به قصد ماهيگيری رفتم بيرون!
کمی که مسیر رو رفتم متوجه شدم باد هر لحظه داره شدید تر میشه؛
هوا بارونيه و راديو رو هم که روشن کردم متوجه شدم تمام روز
وضعيت هوا به همین بدی باقی میمونه...
تصميمم عوض شد.
دوباره آروم برگشتم خونه، ماشين رو تو گاراژ پارک کردم،
لباسم رو درآوردم و يواش رفتم تو رختخواب کنار زنم که هنوز خواب بود...
اون رو از پشت بغل کردم و آهسته تو گوشش گفتم: هوا بيرون خيلي بده....
که همسر عزيزم جواب داد:
آره، ولی باورت ميشه که اين شوهر احمق من تو همچين هوائی طبق معمول رفته ماهيگيری ...!!
باز باران بارید ،
خیس شد خاطره ها ،
مرحبا بر دل ابری هوا ،
هر کجا هستی باش ،
آسمانت آبی ،
و
تمام دلت از غصه دنیا خالی....
امشب ، شب بسيار عزيز و خاطره انگيزي بود ...
سالها پيش ( حدود سال 82 ) سايتي شكل گرفت به نام سايت foto.ir كه محلي بود براي تبادل نظر و نمايش آثار عكاسان ايراني
خيلي ها آنجا عضو بودند ، خيلي ها بعدآ پيوستند و خيلي ها هم از آنجا عكاسي را شروع كردند و الآن از عكاسان بنام كشور در بخش هاي مختلف هستند ( خبري ، اجتماعي ، صنعتي ، ... )
سالهاي 83 تا 85 اوج كار فتو آي آر بود... جمع كثيري از علاقمندان عكاسي در يكجا .... هنوز هم لذت برنامه هاي عكاسي گروهي ، نمايشگاه هاي عكس ، نقد ها و كل كل هاي دوستانه و ..... را احساس ميكنم
واقعآ خيلي از صاحب نظران از دوران طلايي عكاسي در سالهاي اوج فتو نام مي برند ... دلبستگي و همبستگي عجيبي بين اعضا بود و همه به پيشرفت هم كمك مي كردند
شركت ايراني ها در جشنواره هاي مختلف خارجي و كسب رتبه هاي برتر ، كارگاه هاي آموزشي عالي ، گسترش مفهوم " گروه عكاسي " در جامعه و ... بدون شك از بركات سايت فتو بود .
.......
اما بعد از سال 85-86 به دليل حسادت هاي مرسوم بين ما ايراني ها سايت فتو متلاشي شد ( متلاشي اش كردند ) و بچه ها هر يك به سويي پرتاب شدند !
................... سايت فتو بسته شد :(
بعد ها خيلي ها آمدند تا به خيال خودشان جاي خالي فتو را پركنند .... سايت نچسب akkasee ! ، چيليك ، دوربين نت و ...... اما فتو نشد كه نشد !
( اينقدر بدم مي آيد از كساني كه فقط منتظرند تا اداي كارهاي موفق ديگران را در بياورند !! )
حتي خود گردانندگان سايت هاي جديد هم ادعا و افتخارشان اين بود كه فضاي سايتشان مشابه فتو آي آر است ......... ولي نبود !
هر از گاهي با بچه هاي سايت برنامه هايي ميگذاشتيم كه جمعمان را حفظ كنيم ،
اما به دليل نداشتن يك فضاي مشخص ، همه چيز از بين رفت و تنها ياد و خاطره اي از آن دوران طلايي در ذهن ما باقي ماند ( اينجا بود كه ارزش يك فضاي مجازي را به خوبي درك كرديم )
5 سال گذشت ....
ديشب يكي از آن دوستان قديمي با من تماس گرفت و گفت كه به همت يكي از دوستان كه توانسته سرمايه گزار براي اين طرح جذب كند ، قرار است دوباره سايت فتو با همان تيم و همان بچه ها فعاليت خود را از سر بگيرد .
و براي امسب به جلسه اي با حضور حدود 20 نفر از پايه گذاران و قديمي هاي سايت در خانه هنرمندان دعوتم كرد
تمام بچه هايي كه دعوت شده بودند ، بلا استثنا آمدند
شوق وصف ناپذيري از جمع شدن دوباره آن گروه قديمي پس از 5 سال بود . بعضي ها يواشكي اشكي مي ريختند ...
بچه هايي كه الآن هركدام عكاسان بنام و مطرحي شده بودند ...
يكي عكاس خبري بود كه بارها در جريانات اخير بازداشت شده بود ، يكي عكاس جنگ شده بود و در لبنان زخمي شده بود ، يكي جوايز جشنواره هاي خارجي را درو كرده بود ....
و جالب اينكه همه بي صبرانه مشتاق و منتظر راه اندازي دوباره فتو بودند تا باز در كنار هم جمع شوند و هم از هم بياموزند و هم زندگي مشترك هنريشان را ادامه بدهند
تازه امشب به طور واقعي لمس كردم كه چطور يك محيط مجازي ، ميتواند خانه دوم آدم باشد ....
سايت Foto.ir قرار است دوباره پس از 5 سال در شب عيد فطر امسال افتتاح بشود . با تمام ديتا بيس عكسهاي قبلي ، كامنت ها ، آموزش ها و نظرات ...
قرار شد هر كدام از بچه ها يك گوشه كار را بگيرند . من هم قول همكاري نزديك سايت فتو و آوااستار را به مدير جديد سايت دادم و قرار شد در خيلي از زمينه ها همكاري كنيم
هرچند كه قرار شد فتو فعلآ عضو جديدي نپذيرد و با همان اعضا قديمي شروع كند ؛ اما اميدوارم با اين همكاري مبارك ، دوستاني كه در آوااستار به هنر عكاسي علاقمند هستند ، از اين فرصت پيش آمده استفاده كنند
....
راستش امشب آرزو كردم كه بتوانيم در آوااستار هم چنين محيطي براي يكديگر فراهم كنيم . انشاالله
منتظر افتتاح دوباره سايت www.foto.irباشيد ;)
(نوشته ی سید مصطفی امام)
forum.avastarco.com
مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت.
مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:« این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟»
فرشتـه جواب داد:« می خواهم با این مشعـل بهشت را آتش بـزنم و با این سطل آب، آتش های جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد!»باران کـه می بـارد......
دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود.....
راه می افـتم ...
بـدون ِ چـتـر ...
من بـغض می کنـم ...
آسمـان گـریـه ...
هیچ کس سرجایش نیست.....
تو در آغوش دیگری......
من تنها نظاره گر این هم آغوشی ...
آری تنهایی ....
تنهایی.....
تا اینکه این مطلبو تو وب یکی از دوستان دیدم. خیلی برام جالب بود:
"دخترهای خوب مثل سیب های روی درخت هستند...
بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند!
پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و زخمی بشوند، بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما به دست آوردنشان آسان است اکتفا می کنند...
سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل از آنهاست در حالی که آنها فوق العاده اند . .... آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاید!!!"
پس جریان اینه که :
آقا کبوتر با کبوتر باز با باز...
هر کی هرچی لایقشه همون گیرش میاد.
فرانسیس بیکن:ما به کسانی همچون ماکیاولی مدیونیم، که جهان سیاست و رهبران آن را آنطوری که هست به ما نشان
می دهند، نه آنطوریکه باید باشد
پی نوشت :
ماکیاولی هدف عمل سیاسی را دستیابی به قدرت میداند و بنابراین، آن را محدود به هیچ حکم اخلاقی نمیداند و در ن
تیجه به کار بردن هر وسیلهای (هر وسیله ای !!) را در سیاست برای پیشبرد اهداف مجاز میشمارد و بدین گونه سیاست
را به کلی از اخلاق جدا میداند.
وی در کتاب شهریار ذکر می کند : زمامدار اگر بخواهد باقی بماند و موفق باشد نباید از شرارت و اعمال خشونتآمیز
بترسد. زیرا بدون شرارت، حفظ دولت ممکن نیست.
حکومت برای نیل به قدرت، ازدیاد و حفظ و بقای آن مجاز است به هر عملی از قبیل کشتار، خیانت، ترور، تقلب و ... دست
بزند و هرگونه شیوهای حتی منافی اخلاق و شرف و عدالت برای رسیدن به هدفش روا میدارد.
این مکتب بر این باور است که رجال سیاسی باید کاملاً واقعبین و مادی و جدّی باشد، آنگونه سختگیر باشد که اگر تکالیف
دینی، اخلاقی و احساسات سد راه او شود، از آنها صرفنظر کند و هدفی جز رسیدن به مقصود نداشته باشد...


